تبلیغات
ღღღ دلسپرده ღღღ - مطالب خرداد 1392
 
ღღღ دلسپرده ღღღ
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM



من و تو
ما می شویم

وقتی که از من ، منی دیگر نمانده
جز سایه ای از من
تا که هر روزه زیر اندازم را به زیر آن بیندازم
و با خود بنشینم
و به گذشته ی ِ آن من که دیگر هیچ منی نیست
فکر کنم

و از تو ، تویی به وجود آمده
که هر روز قدم زنان ، زیر سایه ی ِ آفتاب
چشمان ِ درشتت تنگ می شود
از شدت خنده هایی
که توانش به دو می رسد با کسی جز من .

انگار
مای ِ ما هم
اینگونه ما می شود

از تفکیک ضمیرهای من و تو .

منبع : 

حبیب صلحی زاده




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 31 خرداد 1392



تا نور ولا   به سینه ی ما تابید


                                              نفرت ز منافق   به دل ما رویید


ما جمله فدایی ولایت  هستیم


                                                       تا کور شود هر آنکه نتواند دید






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 31 خرداد 1392

هر چند هنوز هم از برد تیم ملی ایران و برد تیم استقلال خوشحال میشم . اما دیگه مثل سابق طرفدار تو آتیشه نیستم .

 

به حرف بزرگترهام رسیدم . میگن پولشو اونها میگیرن ! جز دعوا و بحث و اعصاب خورد کردن چی به شما می رسه . . . !

 

واقعا راست می گفتن و میگن .

 

خدا بیامرزه پدربزرگمو . هر موقع فوتبال نگاه می کردم به من میگفت : " به فکر نون باش که خربزه آبه "

 

حالا که صحبت از پدربزرگم شد یه خاطره کوتاه یادم اومد که بد نیست بنویسمش ؛ 

 

فک میکنم حدود 10 سال قبل بود . شایدم بیشتر . استقلال ساعت 2 ظهر یه بازی داشت .

 اون موقع پدر بزرگم همیشه یه چرتی می زد . تلویزیون هم تو اتاق خودش بود و برای اینکه فوتبال نگاه کنیم باید می رفتیم اونجا .

 

اتفاقا پدرم هم اون روز خونه بود . چون اونم مثل من طرفدار استقلال بود نشست و با همدیگه فوتبال و نگاه کردیم :)

 

نمی دونم دقیقه چند بود . ولی میدونم کی اون گل و زد . بهمن طهماسبی بازیکن تیم استقلال با ضربه سر یه گل زد . چنان داد زدم  " گـــــــــــــــــــــــل "  که پدربزرگم از روی رختخوابش نیم متری پرید به سمت آسمون .

 

چشمتون روز "بد" نبینه . با عصاش دنبال من  و بابام کرد و از خونه بیرونمون کرد . اونم با زیرشلواری :))

 

مجبور شدیم با همون وضع بریم تا خونه عموم . خدا رو شکر ظهر بود کسی ما رو ندید :))

 

 

 



در هر صورت صعود تیم ملی مبارک صاحبش باشه .

    

         

                  






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 29 خرداد 1392

امید عباسی ماَمور آتش‌نشانی که در سال ۱۳۷۹ به استخدام سازمان آتش‌نشانی پایتخت درآمده بود ظهر روز سه‌شنبه زمانی که برای اطفای حریق در طبقه دهم یک ساختمان مسکونی مشغول بود با دختربچه‌ای ۹ ساله روبه رو شد که قصد داشت از ترس آتش خود را از طبقه دهم ساختمان به بیرون پرتاب کند، عباسی با مشاهده این صحنه به سمت او رفته و پس از قراردادن ماسک اکسیژنش روی صورت او، وی را برای انتفال به محل امن به همکارش تحویل داد ولی خود دچار دودزدگی شدید شد.

آتش‌نشانان، امید عباسی را به بیمارستان منتقل کردند، اما پس از گذشت کمتر از ۲۴ ساعت او بعلت مصدومیت دچار مرگ مغزی شده بود و پس از آن اقدامات برای اهدای اعضای بدن وی که خود نیز پیش از آن با ثبت‌ نام و دریافت کارت اهدای عضو آمادگی‌اش را برای آن اعلام کرده بود، آغاز شد. قرار است شورای شهر تهران میدانی را به نام وی ثبت کند.



روحت شاد . یادت گرامی

تو این دوره زمونه نامرد یادمون دادی که هنوز مردی و مردونگی هست . نمی دونم اون لحظه چی فکر می کردی امید  . . . ! اون لحظه سخت برای اون دختر بچه 9 ساله امید بودی میون اون همه نا امیدی

مرد بودی امید .

مـَـــرد

مردی و مردونگی برازنده نامته










خدایا قسمتم کن ، خدایا قسمتم کن . مرگم باز عزت باشه .

یا ارحم الراحمین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 22 خرداد 1392

آدمها سقوط می کنند . . .


 


گاهی از نقطه ای که انتظارشو ندارند .

 

گاهی از جایی که اصلا بلند نیست . . .

 

مهم نیست از کجا سقوط می کنی . . . ! مثلا از نوک قله غرورت ، یا اولین پله زندگیت و یا حتی از کف زمین به سمت پرتگاه بی اعتقادی . . . !

 

مهم اینه که کی یا چی باعثش شده . . . !

 

اگه دیگری باعث شد افسوس که اعتماد کردی . . . !

 

اگرم خودت باعث سقوطت شدی که صدها افسوس که نتونستی خودتو حفظ کنی



 

سقوط و صعود هم وزنن اما تفاوت هایی دارند .

 

سقوط خیلی سریع اتفاق می افته و تقریبا بعدش نابودیه . . .

 

صعود خیلی کند پیش میره اما بعد از هر مرحله شیرینیشو حس می کنی . از شروع تا ابد هم همیشه ترس از سقوط همراهته . . .

 

من . . .

 

می خوام صعود کنم . اما تو نقطه شروعم ، باید از لبه نازک یه پرتگاه عبور کنم . دوست ندارم به پایین نگاه کنم .

 

حتی نمیخوام تصور کنم که اگه سقوط کنم چی در انتظارمه .

 

خسته شدم از بس نشستم و منتظر بودم کسی برام طناب بندازه و کمکم کنه عبور کنم .

 

دلمو زدم به دریا . میرم . تنهای تنها . بدون پشت و پناه . بدون اینکه از سقوطم بترسم .

 

نگاهم به آسمونه . به خدا نگاه میکنم . خودمو میسپارم به دستش . یا دستمو می گیره و کمکم می کنه عبور کنم و یا . . .



 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 20 خرداد 1392

از نامردیه دنیا



دلگیر نباش



دنیا اگر مرد بود  



اسمش دخترانه نبود







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 15 خرداد 1392

قرار بود بمونی کنار غرورم

نگو قسمت اینه نگو از تو دورم


قرار بود بیای توی بی کسی هام

یه کاری کنی واسه دلواپسی هام





چقد بغض کردم کنارم نبودی

هزار بار دلم خواست بمونم نبودی


نبودی ببینی چقد سوت و کورم

چقد ربی قرارم چقدر بی عبورم



خودت نیستی اما غمت روبرومه

می خندم به بغضی که توی گلومه



دیگه هیچ امیدی به برگشتنت نیست

اینو من نمیگم خم جاده میگه



شقیقت سفیده   ،   داری پیر میشی

چقدر آینه حرفاشو ساده میگه






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 1 خرداد 1392


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :