تبلیغات
ღღღ دلسپرده ღღღ - مطالب مرداد 1392
 
ღღღ دلسپرده ღღღ
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM

همراه اول هم اعتباریست . . .



باید شارژش کرد تا همراهت باشد . . .



دروغ میگوید : "" هیچکس تنها نیست ""




دلسپرده - هیچکس تنها نیست





نوع مطلب : تنهایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 25 مرداد 1392

مرتضی یکی از دوستان نزدیک داداشمه

 

خودش و برادرش یه بنگاه معاملات ملکی کوچیک دارن .

 

تقریبا سه روز پیش تونستن یه معامله میلیاردی رو به قول خودشون جوش بدن .

 

کمیسیون همیچین معامله ای شد 900 میلیون تومان ناقابل . پولی که خیلی رند تو زبون میاد اما وقتی به حجمش نگاه می کنی می بینی که میتونه چه کارهای عظیمی باهاش صورت بگیره .

 

یه ضرب المثلی دارن قدیمی ها . میگن ؛ "راه صد ساله رو یک شبه طی کردن"

 

خلاصه این پولو گرفتن و اولین کاری که این دو تا برادر کردن ، دو تا ماشین گرون قیمت خریدند و  با بقیش هم میخوان کارشون رو گسترش بدن .

 

البته بگم که برای انجام این معامله نقشه ها ریختن و از تاکتیک های بنگاهی استفاده کردند . ولی با این وجود هیچکس فکر نمی کرد که این دو تا برادر کم سن و سال بتونن یه همچین کار بزرگی انجام بدن . تا جایی که مورد سخره بنگاه های همسایه قرار می گرفتند . اما هر چی بود رویاشون به حقیقت پیوست .

 

این خبر و براتون گفتم ، نه اینکه فکر کنید حسودیم شده و ناراحتم از اینکه اینها تونستن یک شبه کلی پول به دست بیارن .

 

اشتباه نکنید . . .

 

اتفاقا خیلی خوشحالم . دو تا جوون که از نعمت داشتن پدر محروم بودن تونستن با تلاش و پشتکار خودشون کار بزرگی انجام بدن . نوش جونشون . انشالله بتونن تو کار خیر و حلال ازش استفاده کنند .

 

اینو گفتم تا علت بی خوابی این چند شبمو بگم .

 

علتش سوالاتی بود که از خدا داشتم .

 

تنها جوابی که گرفتم " سکوت خدا " بود .

 

میخوام بدونم چرا خدا جواب تلاش و پشتکار منو نداده . چرا هر رویایی که داشتم خراب شده .

اونها چی داشتن که کمکشون کردی ؟

 

خدایا چرا هر بار خشتی برای عمارت خوشبختیم می ذارم با یه سیل ویرانش می کنی .

 

خدایا پس کی نوبت من میشه ؟

 

اصلا نوبتی هم در کار هست . . . ؟

 

اصلا تو خدای منم هستی یا از خیل بندگانت منو بیرون کردی .

 

تعجبی نداره . . .

 

وقتی پدر و مادرم نسبت به من احساسی ندارن . . .

 

خوب حتما تو هم . . .


                                      





نوع مطلب : درد دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 24 مرداد 1392

اوایل 16 سالگیم بود که به اجیار پدر از محل سکونت چندین سالمون تو محله نظام آباد تهران به مشهد مقدس اومدیم .

 

سرمایه یه نوجوان 16 ساله ، دوستانش هستند . این تغییر مکان باعث شد تمام سرمایمو از دست بدم .

تنها چیزی که به من تسلی میداد وجود آقا علی بن موسی الرضا ( ع) تو مشهد بود . با خودم می گفتم هر موقع دلم بگیره میتونم برم سمت حرم . خیلی دوست داشتم شبها تنها برم حرم .

 

وارد مشهد که شدیم گرد و غبار تنهایی و غربت روی صورت و شونه هام نشست . تو غربت زندگی کردن سخته . بدون دوست . بدون حتی یه آشنا . بدون هیچ مقصدی راه رفتن . کوچه های نا آشنا . مردمی که لهجشون با تو یکی نبود و با نگاهشون غریبگیتو چکش میکردن و می کوبیدنش تو سرت .

 

تنها جایی که می تونستم کلامی بگم و جوابی بشنوم موقع خرید نون یا خوار و بار بود . اونم که خیلی کم پیش میومد .

تو یه مدرسه شبانه ثبت نام کردم .

واحد های آخرم تو دبیرستان بود و هفته ای دو سه بار بیشتر کلاس نداشتم . تو دبیرستان هم نتونستم برای خودم دوستی پیدا کنم .

محیط اونجا فرق می کرد و انگار کسی حال و حوصله دوستی نداشت . یه کلاس خلوت تو مدرسه شبانه . آدمایی که نصف روز کار می کردن و نصف دیگه شو درس میخوندن .

**********

تقریبا 3 ماه از ورودمون به مشهد گذشته بود و تا اون موقع حتی نزدیک حرم هم نرفته بودم . یه روز با خودم تصمیم گرفتم بگردم و یه کاری پیدا کنم . فکر می کردم اینطوری شاید سرگرم بشم و هم شاید یه دوستی پیدا کنم .

بدون اینکه مقصد مشخصی داشته باشم سوار یه اتوبوس واحد شدم . با خودم گفتم شلوغترین جا پیاده میشم و دنبال شاگرد شدن تو یه مغازه می گردم .

 

فلکه تقی آباد پیاده شدم . ایستگاه آخر بود . به سمت خیابون سعدی حرکت کردم . اون موقع هیچ آدرسی بلد نبودم .

فقط میر فتم .

 

رو شیشه مغازه ها دنبال نوشته ای روی یه تیکه کاغذ می گشتم به این مضمون ؛ " یه یک شاگرد نیازمندیم"

اما چیزی پیدا نکردم .

 

همینطور که قدم می زدم از یه 4 راه رد شدم . مسیرم مستقیم بود . اما انگار یه نگاهی از سمت راست به من میشد .  خیابون سمت راستو نگاه کردم . انتهاش یه گنبد بزرگ طلایی بود . پیش خودم گفتم ؛ " اوه . عجب مسجد بزرگی " ، " حتما مسجد معروفی باید باشه " . اون طرف 4 راه که رسیدم چند ثانیه ای ایستادم . فکر کردم . چند قدم به عقب برگشتم . آره . خودش بود . مسجدی در کار نبود . این " حرم آقا " بود . از اینکه بدون داشتن آدرس به حرم رسیده بودم تعجب زده شده بودم .

                undefined

مثل اینکه آقا منو طلبیده بود و قسمتم بود که اونطرفی برم .

مردمی رو می دیدم که به سمت حرم دست به سینه تعظیم می کردند و سلام می دادند .  .  .

تمام دلتنگیهام بغضی شد و گلومو گرفت . دستمو گذاشتم به سینه و به سمت حرم تعظیم کردم و سلام دادم .

به سمت حرم حرکت کردم .

به صحن حرم که رسیدم نماز مغرب تازه تموم شده بود . یه بارون نم نم هم می بارید . خادم های حرم دوان دوان مشغول جمع کردن فرش هایی که برای نماز پهن کرده بودند شده بودند . زیر بارون داشت خیس میشد .

با وجود تمام خجالتی که میکشیدم منم رفتم برای کمک . وقتی فرش ها رو روی گاری گذاشتن و آماده بردن شد کفشامو گذاشتم تو پلاستیک و رفتم برای زیارت .

عجب حس و حالی بود . تا همین الان بارها رفتم زیارت . اما هیچ زیارتی مثل اون روز نشد . حس و حالی که بهم دست داده بود یه چیز دیگه بود . امام رضای غریب یه غریبه رو به حرمش دعوت کرده بود .

یه غریبه که تنها آشناش تو اون شهر همین حرم بود . . .





نوع مطلب : خاطرات من و آقا علی بن موسی الرضا (ع)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 21 مرداد 1392
بالاخره هدر و درستش کردم .

هر چند یه خورده کار داره که حس و حال می طلبه . از جمله کمتر کردن حجمش که نیاز به گذاشتن زمان داره .

هر کسی دوست داره می تونیم با هم تبادل لوگو داشته باشیم .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 21 مرداد 1392
میدونم هدر خیلی ضایع و داغونه

هر چی گشتم یه تصویر مناسب پیدا نکردم

چند روز دیگه درستش میکنم .

الان حس و حالشو ندارم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 18 مرداد 1392

وقتی اولین احساس

 مادرم

به من “تهوع” بود

از دیگران توقعی ندارم  !

 

                                    




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 17 مرداد 1392

دارن اذان میگن

 

اما دلم نمیخواد برم خونه

 

تو بدنم احساس ضعف میکنم اما گرسنم نیست .

 

آخرین روزهای ماه رمضون . هیچ نتیجه ای نگرفتم . یه سال دیگه هم درجا زدم و روفوزه شدم .

 

نمی دونم تا سال دیگه زنده ام یا نه ؟

 

نمی دونم بدهی هام به خدا رو چطوری صاف کنم ؟

 



                             

 

عجب درس سختیه این " زندگی "

 

سنم رفته بالا و هنوز نتونستم حتی یه فصل زندگیمو درست بگذرونم .

 

 


                            

خدا رو ناراحت کردم .


فکر می کردم از بیراهه زودتر به مقصد می رسم .


همین شد که از راهی که خدا برام روشن کرده بود زدم به دل بیابون .


تو این بیابون های تاریک گم شدم . نه راه پس دارم و نه راه پیش .


یه گوشه نشستم و منتظر فرجم . منتظرم " خدا " به دادم برسه .


برای رسیدن به اول راه نه وقتی دارم و نه پایی . 


از خدا میخوام خودش من و برداره و دوباره بذاره تو راه اصلی .


برای خدا کاری نداره . یعنی این کارو می کنه ؟

 

                                 

 

نمی دونم اگه فرصتی دست داد به فکر جبران گذاشته باشم یا ساختن آینده . . . !

 

خدا به من  " فرصت " زیاد داده  اما نتونستم ازشون  درست استفاده کنم .




                    

دلم شکسته . . .

 

می دونید دل شکستن چطوریه ؟ وقتی دلت بشکنه دیگه چیزی تو دلت جا نمیگیره .

 

مثل ظرف آبی که شکسته و دیگه نمیشه برای نگه داشتن آب ازش استفاده کرد .

 

دلم جذب محبت میشه اما دیگه نمی تونه محبتو تو خودش نگه داره .

 

دیگه دوست داشتن برای من مفهومی نداره .


شاید اندازه یه قلقلک ساده بتونه منو به لبخند زدن وادار کنه اما . . .

 




                          

این روزها غمگینم

 

روزهای خوبی رو از دست دادم .

 

یه حس بدی دارم .

 

نه خدا به من اهمیت میده و نه حتی شیطان نیازی به وسوسه کردن من می بینه .

 

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 15 مرداد 1392

از یه جایی به بعد ...


مرض چک کردن موبایلت خوب میشه ،


حتی یه وقتایی یادت میره گوشی داری ،

دیگه دلشوره نداری که گوشیتو جا بذاری یا اس ام اسی بی جواب بمونه .

از یه جایی به بعد ...


دیگه دوس نداری هیچ کس رو به خلوت خودت راه بدی حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه ،

از یه جایی به بعد ...


وقتی کسی بهت میگه دوستت دارم ، لبخند میزنی و ازش فاصله می گیری

از یه جایی به بعد ...


هر روز دلت برای یه آغوش امن تنگ میشه ، اما دیگه به هیچ آغوشی فکر نمی کنی .

از یه جایی به بعد ...


حرفی واسه گفتن نداری ،

ساکت بودن رو به خیلی از حرفا ترجیح میدی و میری توی لاک خودت .

از یه جایی به بعد ...


از اینکه دوست داشته باشن می ترسی ،

جای دوست داشته شدن ها توی تن و فکر و قلبت می سوزه

از یه جایی به بعد ...


فقط یه حس داری ، حس بی تفاوتی ،

نه از دوست داشتن ها خوشحال میشی و نه از دوست نداشتن ها ناراحت .

از یه جایی به بعد ...


توی هیجان انگیز ترین لحظه ها فقط نگاه می کنی


...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 15 مرداد 1392

آمدم ای شاه ، پناهم  بده                                خط امانی ز گناهم بده

ای  حَرمَت  ملجاء      در ماندگان                  

دور مران   از      در   و   ،       راهم      بده



                            


ای گل بی خار گلستان عشق                          قرب مکانی چو گیاهم بده

لایق وصل تو  که  من  نیستم

                                                                                                اذن به  یک لحظه نگاهم  بده


                                                             


ای که حَریمت به  مَثَل  کهرباست

شوق وسبک خیزی کاهم بده

تاکه ز عشق تو         گدازم     چو    شمع                                 گرمی    جان سوز    به    آهم    بده



                                                 


لشگرشیطان به کمین من است

بی کسم ای، شاه پناهم بده

از صف مژگان نگهی کن به من                              با  نظری ، یار و سپاهم  بده


                  
                       

 در  شب  اول که  به  قبرم  نهند

نور  بدان شام  سیاهم  بده

ای که عطا بخش همه عالمی                                        جمله ی حاجات مرا هم بده

                                                
                                      


یا رضا جان (ع)







دانلود تصنیف   [if gte mso 9]>

کد موزیک تصنیف قطعه ای از بهشت اثر استاد کریمخانی برای وبلاگ


 <script language="javascript" src="http://dl.greenskin.ir/tools/music/p.php?type=3&s=240=&files=http://music.up-is.ir/dl17/1375116647.mp3&start=1&replay=1&vol=100"></script><div style="display:none"><h1><a href="http://music.up-is.ir/">ساخت كد آهنگ</a></h1></div>
<!-- End Cod Music Music.up-is.ir --->






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 12 مرداد 1392

هر   چه    که      هستی    بیا                                       گر   چه    که    پستی     بیا

 

توبه شکستی بیا                                   دوست     نظر     می­ کند


نیمه شبان   خلوت    است

 

 مظهر     هر    رأفت    است

 

عاشق      شوریده    را     دوست   نظر    می­ کند      


ای شده غرق گناه                                            خواب گران تا به کی   . . .  ؟


چاره درد تو را دیده ی ­تر می­ کند

 

هر   چه    که      هستی    بیا                                       گر   چه    که    پستی     بیا

 

بنده ی شرم گونه را                                     دوست نظر می کند

 

توبه اثر می کند

 


                               







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 7 مرداد 1392


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :