ღღღ دلسپرده ღღღ
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
چهار ساعت پیش ، توی مغازه ، پشت کامپیوتر نشسته بودم و داشتم به وبلاگم می رسیدم . 
تو حال خودم بود که یه دفعه یه صدای شتلق !!! منو از جا پروند . دیدم یه زانتیا از پشت زده به ماشین نازنینم  (منظورم همون پیکان وانته مزخرف ایران خودروئه ) . دوون دوون پریدم بیرون مغازه . رانندهه تلاش می کرد که ماشینو روشن کنه و یه جورایی فلنگو ببنده ولی من مثل .... خودمو پرت کردم رو ماشینش  . گفتم کجا ؟! واستا !  . یارو اومد پایین . با ناراحتی یه نگاهی به ماشین خودش که گلگیر سمت راستش جر خورده بود کرد و بعد یه نگاهی به ماشین من !
گفت این که چیزیش نشده . بزار برم !
گفتم جون شما امکان نداره . واستا افسر بیاد ! ( خداییش هم حساب کنم ماشین من نهایت بیست تومن خرجش می شد ولی مال اون بیشتر از یک میلیون خرج  و افت قیمت براش به وجود اومد)
خلاصه هر چی گفت بزار من برم گفتم امکان نداره . افسر که اومد با اون راننده سلام و علیک گرمی کردند و کم مونده بود جلوی مردم روبوسی کنند  . با هم فامیل در اومدن . یه جورایی حس کردم سرم کلاه رفته . 
افسره مدارک منو گرفت ! گفت بیا پاسگاه .
رفتم پاسگاه و کروکی رو امضا کردم و یارو به زور ده هزار تومن به داد . گفت اینو بگیر حالا . هر چی گفتم بابا من اینجوری پول نمیخوام . میریم کارشناسی . افسر هم اصرار کرد که بگیر !! منم گرفتم . 

افسر با راننده مشغول گپ و گفت بودند و منم مثل مجسمه همینطوری ایستاده بودم . گفتم بهتره تا این یارو مشغول صحبته برم سریع در مغازمو ببندم و بیام ببینم بالاخره چیکار می خوان بکنن ! 
به محض اینکه از کیوسک خارج شدم ظاهرا افسره مدارک زانتیا رو داد و حالا من موندم و خسارتی که معلوم نیست از کی باید بگیرم 




نوع مطلب : داستان های من و وانت پیکانم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 4 اردیبهشت 1391


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :